فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER


بابا تنها و حیران شدم
بابا تنها و حیران شدم
روایت شده تا هفت روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام از خانه بیرون نیامد، روز هشتم به عنوان زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمد با گریه و ناله به طرف قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله رهسپار شد و از شدت ناراحتی دامنش بر زمین کشیده می شد و چادرش بر پاهایش می پیچید از شدت گریه و ریزش اشک چشمهایش چیزی را نمی دید، تا کنار قبر آمد، همین که چشمش به قبر پدر افتاد، از حال رفت و خود را به روی قبر افکند زن های مدینه به سوی او شتافتند، آب به صورتش پاشیدند تا اینکه به هوش آمد، آنگاه صدا به گریه بلند کرد و خطاب به پدر گفت:
قوّتم رفت، صبرم تمام شد، بی تاب شدم، دشمنم شاد گردید، اندوه جانکاه مرا می کشد، ای پدر بزرگوار، تنها و حیران و بی کس باقی ماندم، صدایم گرفت، کمرم شکست،زندگیم دگرگون و تیره شد، بعد از تو ای پدر انیسی در وحشت ندارم و کسی نیست تا مرا آرام کند.{1}

{1}.قصص الفاطمیة یا داستانهایی از حضرت زهرا علیها السلام، ص 169و 170
صفحه اصلی درباره ما |  ارتباط با ما |  اهداف

faraa.ir