فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER


جايگاه غم فاطمه سلام الله عليها
غم فاطمه سلام الله عليها ،غم از دست‌دادن فدک نيست؛ اين بانوي بزرگ، بزرگ‌تر از آن است که از دست‌رفتن فدک او را به ناله و جزع بكشاند. آري؛ فاطمه ‌زهرا سلام الله عليها فدک را بهانه‌ کرد تا غصب خلافت را كه شروع انقطاع از حاكميت اسلام است، نشان‌دهد؛ حضرت در آن خطبه غرّاء در مسجد مدينه، به همه ثابت ‌كرد که خليفه داراي ضعف‌هايي است كه به هيچ‌وجه شايستة خلافت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيست
غم فاطمه سلام الله عليها غم از دست دادن پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم هم نيست. بزرگ‌تر از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، کسي نبود که فاطمه سلام الله عليها با ازدست‌دادنِ او غمناک شود؛ غمِ ازدست‌دادن پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم كه نقطة انس فاطمه سلام الله عليها با خدا بود، غم بزرگي است. ولي غم فاطمه سلام الله عليها - طبق سخنان دُرَربارش در خطبه مسجد مدينه - غم ازدست‌دادن پدر نيست.
غم فاطمه سلام الله عليها غم از دست دادن حکومت همسرش نيز نيست؛ کساني که تمام عالم برايشان به‌اندازة بال مگسي ارزش ندارد، از دست دادن حکومت و امثال حکومت چيزي نيست که براي آن‌ها جزع و فزع به همراه بياورد.
اينجا است که با گذر از همه اين حوادث غمبار، هنر بزرگي مي‌خواهد تا غم فاطمه سلام الله عليها را بشناسيم. و شيعة واقعي، شيعه‌اي است که ريشة اين غم را بشناسد. اصلاً مگر خطبة فاطمة زهرا سلام الله عليها در مسجد مدينه به ما اجازه‌ مي‌دهد که غم فاطمه سلام الله عليها را غم از دست دادن فدک و حتي غم از دست‌دادن پدر و امثال اين‌ها بپنداريم؟!

حكومت «دين» يا حكومت «دينداران»؟
ريشة غم فاطمه سلام الله عليها را بايد ابتدا در تفاوت بين «حکومت دينداران» با «حکومت دين» جستجو كرد، و چقدر بصيرت بزرگي است، بصيرت فاطمه! و اگر فاطمه نبود، شايد شيعه نمي‌توانست تشخيص ‌دهد که چه فرقي است بين «حکومت مسلمين» با «حکومت اسلام». امروز اگر مي‌گوييم ما هم فاطمه سلام الله عليها را از دست داده‌ايم و هم غم فاطمه سلام الله عليها را، براي آن است كه نمي‌دانيم «حضرت زهرا سلام الله عليها چه تفاوتي مي‌ديد بين اين‌که صحابه‌اي به نام ابابکر حاکم باشد و بين اين‌كه صحابه‌اي به‌نام علي عليه السلام حاكم باشد؟»! و همه مسئله در همين‌جاست، چون وقتي ابابکر حاکم است، يک مسلمان حاکم است كه به نظر و تشخيص خودش جامعه اسلامي را اداره مي‌نمايد، همان‌طور كه همين كار را كرد، ولي وقتي علي عليه السلام حاکم است، اسلام حاکم است و اين مسئله ظريفي است كه اكثر مسلمانان صدر اسلام متوجّه نبودند.
آري؛ در اين شکي نيست که: علي فقط يک مسلمان خوب نيست، بلكه او انساني است كه داراي مقام عصمت کلّ است؛ علي يعني اسلام، ولي ابابکر يعني يک مسلمان. وقتي که ابابکر حاکم است، انسان‌ها در تحت مديريتِ يک فرد مسلِم قرار دارند. و وقتي علي عليه السلام حاکم است، انسان‌ها زير ساية اسلام قرار دارند و آن‌هايي كه نتوانستند اين مسئله را بفهمند عملاً معني سخن پيامبرخدا صلي الله عليه و آله و سلم را نفهميدند كه فرمودند: «هر جا علي هست، حق همان‌جا است و هر جا حق هست، علي آن‌جاست» تفکيک اين دو حاكميت بسيار مشکل است. در جامعة امروز هم بايد داراي بينش فاطمي بود تا بتوان بين «حاکميت مسلمانان» با «حاکميت اسلام» تمايز قائل شد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «اِنَّ اللهَ لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ، وَ يَرْضي لِرِضاها» ؛ يعني خدا به غضب فاطمه غضبناك و به رضايت او راضي مي‌شود. يعني فاطمه سلام الله عليها ملاك رضايت و عدم رضايت خدا است و حالا كه فاطمه سلام الله عليها به حكومت شخص مسلمان راضي نيست و بايد امام معصوم يا فرهنگ امام معصوم حاكم باشد، پس شیعة او نبايد به حاكميت شخص مسلمان راضي باشد.
«حاکميت دينداران» با «حاکميت دين» بسيار فرق‌مي‌کند؛ حکومت اسلامي با اجراي حكم خدا محقّق مي‌شود؛ به اعتبار ديگر، در حکومت اسلامي «خدا» حاکم است، ولي در حکومت مسلمين «شخص مسلِم» و نظرات آن شخص حاکم است.
خيلي دقّت ‌کردند که چه کسي را در مقابل حاكميت معصوم، به‌عنوان خليفه نصب کنند. در آن زمان كه مي‌خواستند فكر و فرهنگي غير از فرهنگ امام معصوم را حاکم ‌کنند، در بين همه مسلمانان كسي بهتر از ابابکر نبود، او به‌عنوان يک شخص مسلِم ظاهراً متدين، مشهور بود. بنا به بعضي تواريخ اوّلين کسي که در مکّه در آن خفقان ابوجهلي و ابوسفياني قرآن خواند، ابابکر بود! اگر بنا نيست معصوم حاکم باشد، بهتر از ابابکر پيدا نمي‌كردند، يار غار پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم هم که بود.

استاد طاهرزاده
صفحه اصلی درباره ما |  ارتباط با ما |  اهداف

faraa.ir