فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER


امانت مادر
این روزها هوا که گرم شده احساس عجیبی در جانم نشسته
احساس می کنم خدا در آغوش من نشسته و به من لبخند می زند
میدانی چرا؟
چون این روزها حوّاهایِ زمینی به دنبال بهانه اند برای سبک کردنِ جسم هاشان که مبادا جسمِ شان گرما زده شود و
کمی ناراحت شوند !!!
ولی من این روزها با لبخند قدم بر زمین می گذارم و در کوچه خیابانهای دنیا عاشقانه قدم می زنم که گرمای عشقِ من به خدا شعله ور تر از گرمای دنیاست
خدایی که مرا در حریم اَمنِ حجابم، زیباتر می خواهد تا برایش دلبری کنم در زمین
که با همین زیبایی الهی ام، زیباتر از من حوّایی در زمین نیست
که چشم آدم های زمین "پاک" بماند با دیدنم
به مردان زمین می گویم: خیالتان آسوده مرا نگاه کنید
ایمن باشید از گزندِ اندام و زیبارویی ام
من حوّای زمینم که فاطمی نَسَبم و زینب نِشان
میدانی به خود گفتم: گرمای زمین را به پای عشقم به خداوند می نویسم تا روزی که مرا در محضر معبودم حاضر
می کنند گرمای آتش دنیا زدگان برایم آسان تر شود
لذتش آنجاست که زیبایی ام در گرما و سرمای دنیایِ زودگذر به بادی بسته نیست که در گرما رهایش کنم و در سرما محکمتر بگیرمش
حجابم امانت مادرم فاطمه است و بانویم زینب
تا آخرین نَفَس عاشقانه نگهش می دارم
قرار است مولایم بیاید و مرا با امانتِ مادرش ببیند و بشناسد
باید مراقبِ امانتش باشم برای روز دیدار
صفحه اصلی درباره ما |  ارتباط با ما |  اهداف

faraa.ir